|
در بین پرندگان، چشم به پرواز پرنده ای دارم...
که سال هاست در گوشه ی قفس، به پریدن اندیشیده است... پرنده را به خاطر بسپار حتا اگر پرواز، مرده باشد...
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط گل رز
|
مي خوام برات يه قصه بگم قصه ي عين مجنون آره قصه ي منم مثل اونا پر از آواره گي پر از دردو غم شايد بفهمي چون عاشقي شايدم نه ... معلوم نيست ولي بازم مي خوام برات بگم!! مي خوام از كسي بگم كه خاطرات روزاي قبلي از يادش رفته از كسي كه منو آواره ي خودش كرده اون منو از يادش برده ولي من هنوز... الان دل شكستن شده كاره مردم ميگن عاشقم ولي نه نيستن شايدم هستن ولي بازم ميخوان دل بشكنن ميدوني چرا عاشقا بهم نميرسن؟من ميدونم چون ليلي و مجنون آهي كشيدن ودعا كردن كه عاشقا بهم نرسن چون كه نذاشتن اونا بهم برسن يه راز اگه بخواين بفهمين كي عاشقه به چشاش نگاه كنين چون توي چشاش پر از درده هميشه چشاش پر از اشكه آره درست فهميدي منم عاشقم
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط گل رز
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام سلام و ۱۰۰ تا سلام به دوستای عاشق تنها ای ول بابا دست همگیتون درد نکنه مسافرت نبودم ولی آقا محسن راستشو بخواین حال و حوصله پست گذاشتن نداشتم مثل خودت که گفتی حال این یزا رو نداری بهر حال یه محسن دیگه جای تو وبلاگ داره پیشنهاد میکنم امتحان کنی بد نیستاااااااااااااااااااااااااااا البته نه مثل محمد رضا که نصفه ول کرده . تو اگه وبلاگ زدی حتما ادامه بده راستی حالا کجا تشریف بردن این آقا محمدرضا خان؟ میبینین وقتی اون نیست کامنتا چه قدر خوب میشه بهت بر نخوره محمدرضا. شوخی کردم راستی لطف کنین کم به سرو کله هم بپرین و به فکر حال گرفتن باشین . زشته مریم خانوم مگه دستم بهت نرسه. مهدیه تو آخرش نتونستی این مریم مارو درستش کنی یاد بده بهش که چه جوری پست میذارن مثل خودت که همیشه لطف داری راستی بهار خانوم از دست من دلخور نشو من خودم تو این مدت نبودم باور کن نمیتونستم بیام این جوریام که تو فکر میکنی نیست.هستن کسانی که بیادتن یکیش خود من پیروز باشین
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط گل رز
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط گل رز
|
وقتی دلت تنگ باشه ... تو این لحظات زمزمه این شعره که آرومم می کنه .... لحظه دیدار نزدیک است . باز من دیوانه ام، مستم . باز می لرزد، دلم، دستم . باز گویی در جهان دیگری هستم . های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ ! های ! نپریشی صفای زلفم را، دست! آبرویم را نریزی، دل ! - ای نخورده مست - لحظه دیدار نزدیک است
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط گل رز
|
به زبون نیاوردیم ولی قرارمون این شد که همیشه در یاد هم باشیم ؛ با نگاهم پرسیدم : همین ؟ و تو زیر لب زمزمه کردی این رسم روزگاره . هردو یک نفس عمیق کشیدیم تا بگیم میتونیم . تا بگیم محکمیم . دستامون، نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتیم... نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بریزه پشت پات و نمیدونستم که چشمای تو هم خیس شده بودندوقتی که تو هم همون دم برگشتی تا رفتن منو به باور بشینی و تازه فهمیدیم ما با هم و برای هم گریه کرده بودیم ...
+
نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط گل رز
|
یک شبی مجنون نمازش راشکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد برلب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم در رگ پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یاربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
+
نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 9:33 بعد از ظهر توسط گل رز
|
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟ خوشین؟سلامتین؟ روزگار بر وفق مرادتون می چرخه؟ تطیلات خوش میگذره؟؟؟؟؟ خوب امیدوارم سالم و سر حال باشین به به مریم خانوم چه عجب بابا یادی از ما کردی؟ گوش شیطون کر البته از کی تا حالا کامنت گذاشتن حکم زنگ زدن رو داره؟هااااان؟ خیلی بی وفایی خوبه حالا دو روز پشت سر هم اومدی و میگی زود زود میام دست شما درد نکنه خوب سر بلندمون میکنی پیش دشمنا واما طبق معول آقا محمدرضا خان حیف و صد حیف که نیومدین تبریز من جای تو بودم به زور هم که شده بابام رو راضی میکردم میومدیم تبریز . شهر به این ماهی حیف نیست از دست بره راستی تو با محسن چه نسبتی داری؟ تازگیا چیزای جالبی میفهمم از شما دو تا نمیدونستم محسن خانم اهل شیرازه راستی محسن چرا خسیس بازی در آوردی نذاشتی محمدرضا حرفشو بزنه؟ قابل توجه آقا امیر محض اطلاتون باید عرض کنم من نگفتم تبریز شهر بدی هستش من خودم اهل اینجام و خوب بلدم از شهرم دفاع کنم البته اگه لازم باشه هر چند تعصب شما هم قابل تحسینه بهر حال لطف کنین دوستان دعوا راه نندازین همه شهرای کشورمون خوب و زیباست دوست جدیدم ونوس جان کامنت های باحالی میذاری مرسی از لطفت موفق باشین دوستان
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط گل رز
|
خندیدم خنده ام را باور نکردند از ته دل خندیدم باز هم باور نکردند اونقدر که از چشمانم اشک سرازیر شد همه گفتند گریه می کنی؟!!! اینبار میان خنده بغض کردم پوز خندی زدم همه خندیدند ومن گریه کردم!!!! اخه دلم واسهء گلای میخک تنگ شده بود
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط گل رز
|
این تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد. جواب ها را نخوانید زیرا مغز مانند چتر نجات عمل میکند،وقتی که باز است بهتر کار میکند. اگر به جواب ها نگاه کنید نتیجه درستی نخواهید گرفت. یک قلم و کاغذ بردارید و جواب ها را بنویسید. این یک تست صادقانه است که اطلاعات زیادی از خودتان به شما می دهد. حالا شروع کنید.....!!! گاو ببر گوسفند اسب خوک 2- یک کلمه برای توصیف اسامی زیر بنویسید: سگ گربه موش صحرایی قهوه دریا 3- به کسانی فکر کنید (کسانی که شما را بشناسند وبرای شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ های زیر ربط دهید ، افراد تکراری نباشند.( برای هر رنگ،نام یک فرد). زرد نارنجی قرمز سفید سبز توجه: جواب های شما باید دقیقاً همانی باشند که مطلوب شماست. . . حالا تعابیر و تفاسیر جوابهایتان را بخوانید. گاو یعنی "کار." ببر یعنی "غرور و فخر." گوسفند یعنی "عشق." اسب یعنی " خانواده ". خوک یعنی "پول." 2- توصیف شما ازسگ،"شخصیت شماست." توصیف شما ازگربه،"شخصیت شریک زند گی تان است." توصیف شما ازموش صحرایی،" شخصیت دشمن شماست ". توصیف شما ازقهوه،"تعبیر شما از رابطه زناشویی است." توصیف شما ازدریا،"زندگی خود شماست." 3- زرد : "کسی که هیچ وقت فراموشش نخواهید کرد." نارنجی : "کسی که به نظر شما دوست واقعیتان است." قرمز : "کسی که شما به او عشق می ورزید.گ سفید : "جفت روح شما." سبز: "کسی که تا آخر عمرتان او را به خاطر خواهید داشت."
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط گل رز
|
مدّت ها بود با کسی رو راست نبودم مدّت ها بود دستم به قلم نمی رفت مدّت ها بود فراموش کرده بودم که انسانم مدّت ها بود که دنیا روخیلی بیشتر ازآنچه هست دوست داشتم مدّت ها بود به هیچ کس فکر نمی کردم حتی به خدام مدّت ها بود که از خودم و وجودم غافل شده بودم ای کاش زمان می ایستاد می ایستاد تا من ، من بتوانم زمان های از دست رفته ام را برگردانم و زندگی را دوباره آغاز کنم ای کاش میشد ، ای کاش...
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط گل رز
|
وقتي کسي رو دوست داري ، صاحب کلّي ثروتي اين گنج خيلي قيمتي نذار كه از دستت بره... می دونی چرا اینو می گم چون حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني چون حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني چون حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم چون قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني و چون ....
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط گل رز
|
من شاه پری یه قصه ی ناز بودم.. دلکی داشتم که دوستش می داشتم... یه روز یه جادوگر بدی اومد تو قصمون... ما لب حوض قصه ها لم داده بودیم... تک وتنها.. دوتا بی کس... توی اون شهر بزرگ قصه ها... جادوگره اومد دلکم رو باخودش برد... برد به شهر بدی ها... دلکم قلبشو با قلب بدی عوض می کرد.. اماقلب من هنوز همون بود که بود.. نه عوض می شد نه با وصله بندکاری میشد.. جادوگرقصه ی من... دلکم رو ازم گرفت... امامن یادم نرفت که جادوگر من.. یه قلب سنگی هم توی سینه اش جا می داد... واون حس قشنگ عاشقی... مال قلب سنگی جادوگر نبود.. قلب دلکم بود که هنوز می تپیدش... اما چه سخت... چه سنگین و یواش.. اما خب بود... که فقط می زد برام.. به همین قانع بودم.. جادوگر حالا شده عاشق من.. ومنم معشوقه ای ناب اون شدم..
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط گل رز
|
گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد برای یک لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ؟ گفت : نه باور کن ،نه ! ولی چون تو را واقعا دوست دارم ، نمی خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی ، برای پیدا کردن گل زرد ، زحمتی به خود هموار کنی
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط گل رز
|
سلام
خبر خبر خبر اينكه امتحانات تموم شد
ديگه راحت شديم از دست هرچي كتاب و جزوه و .....
اولا كه آقا محمدرضا تبريز شهر خيلي خوبيه
من كه خوشم مياد.
اگه ميخواي روي داداشتو كم كني پيشنهاد ميكنم حتما بياين
مردم تبريز آدماي مهمون نوازي هستن .خوش ميگذره بهتون
البته تو قشنگي كه به پاي شيراز نميرسه. درسته من شيراز رو نديدم ولي تعريفشو زياد
شنيدم. ولي اينجا هم جاهاي خوب زياد داريم
دوما كه به قول خودت من هميشه بايد در مورد كارام به شما توضيح بدم اين حرفا واسه دل خودمه . خيلي متاسفم برات كه به خاطر اينكه دلمو شكوندي خنديدي من فكر ميكنم تو اصلا احساس نداري. هر چند بيشتر پسرا اينجورين ولي عيبي نداره. دل من خيلي وقته كه شكسته حالا بي خيال اين حرفارو مهديه خانوم ببينم اين مريم خانوم ما كجاست؟ خبري ازش نيست. بگو وقت كرد ه سري بزنه. راتي بهش بگو سيما گفت ايندفه تا تو تلفن نكني من اين كارو نميكنم از محسن خبري نيست.اون ديگه كجاست؟؟؟ دوستان جديد هم به شما ورودتون رو به وبلاگ تبريك ميگم تا بعد
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط گل رز
|
شب داشتم توی خیابونهای شهر عشق قدم میزدم. که گذرم افتاد به قبرستان عشاق خیلی تعجب کردم تا چشم کار می کرد قلب شکسته بودپیش خودم گفتم یعنی این همه قلب شکسته وجود داره همین طور که داشتم میرفتم متوجه یه دل شدم که تازه خاک شده بود. جلو رفتم دیدم اون دل همون کسی که باعث شده بود دل من خیلی پیشها بمیره
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط گل رز
|
من و دریاب.... برای یک لحظه دیدار.. من و دریاب............. ای تمام مهربونی..................شاعر ترانه ی من ای چراغ قصه هایم...............تو نگاهت مونده روشن با تو لبخند سپیده ست.............غربت شبای یلدا بی تو اما پر گریه ست...........چشمایی که پشت ابراست تو باید با من بمونی...............تو باید همیشه باشی برای مرغای عشقت..............یه سبد دونه بپاشی تو عزیزی مثل گریه..............تو صمیمی مثل لبخند تو شکوه یک طلوعی.............لحظه ی عزیز پیوند با تو باغی از بهارم...............بی تو خاکستر نشینم با تو سبزم مثل جنگل............بی تو پاییز زمینم توی لحظه های تکرار...........هر نفس بی تو شکستم بی تو قلب یک زمستون.........شاخه ای شکسته هستم .... .. .
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط گل رز
|
سلام سلام سلام اول از همه میخوام بگم مامان عزیزم روزت مبارک بعدشم عرض سلامی دوباره دارم خدمت شما دوستان گل از مریم و مهدیه شروع میکنم که بعد از مدتی اومدن مرسی عزیزان آقا محمدرضا میبینی که من فراموش نمیشم در ضمن اینم پست جدید امروز با هزار مکافات اومدم بهر حال وقتی کردم و سری زدم راستی چرا وبلاگتو بستی هاااااااااااااااااااااان؟؟؟ آقا محسن از شما هم منونم از بقیه هم همین طور ببخشید که اسم نمیبرم آخه عجله دارم باید برم پیروز باشین
+
نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط گل رز
|
مادرم روزت مبارک
+
نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط گل رز
|
هزاران بهانه بي دليل براي گلايهها.
+
نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط گل رز
|
قلبی دراین سو درگوشه ای تنهای تنهاست وبه انتظارتو است…. به عشق تواین روزهای سرد و نفسگیررا می گذرانم وبه امید دیداری دوباره با تو لحظه های پرازدلتنگی را پشت سر می گذارم ... قلبی دراین سو دیوانه توست و بدجوردلتنگ ان قلب مهربان تواست... لحظه ای به یاد این قلب عاشق من هم باش که درانتظار تو هنوز تنهای تنها نشسته است و ازغم دوری ات چشمهایش بارانی است...به عشق توطلوع غم ها و غروب لحظه های بی حوصله را پشت سرمیگذارم... این قلبی که دراین سو منتظرتو هست را بیش ازاین درانتظارنگذار بیا تا سکوت تلخ و غمگین قلبم شکسته شود... دراین گوشه ازاین دنیا یک دل تنها بی پناه سربه راه به انتظارتو نشسته است و شبها به یادت به ستاره ها خیره می شود و تا سحرگاه درغم دوری ات چشمهای بهانه گیرش را ارام میکند... ای کاش که تو درکنارم بودی و ارزوی این قلب بی طاقتم را براورده می کردی... به خدا دوست دارم...تنها تو را و قلب مهربانت را اینک که تو معنای واقعی عشق را برایم معنا کردی و درد عشق را درقلبم گذاشتی و بعد ازان دردی بالاترازعشق که همان درد دوری و انتظاراست را درقلبم جا دادی. دوایی را برای این دردها به این قلب عاشقم برسان...دوای دردم تویی...محبت و عشق تو و حضورت درکنارم است.. دوای دردم همان چشمهای زیبای توست که لحظه ای تنها لحظه ای به ان خیره شوم قلبی دراین گوشه ازاین دنیا بی پناه دراین خانه بی بهانه چشم انتظار توست...بیش ازاین ان را درانتظارنگذار...به خدا بدجوردلش هوایت را کرده است... به انتظارتو این لحظات سرددورازتو بودن را می گذرانم تا همان روز رویا رویی فرا رسد....... ولی با رفتنت من هم خواهم رفت سوگند
+
نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط گل رز
|
|
من سیما 19 سال دارم. اهل تبریز هستم و دانشجوی رشته ریاضی کاربردی دانشگاه پیام نور هستم.
وبلاگ عاشق تنها پذیرای همه دوستان عاشقی هست که لطف میکنن و سری میزنن
حتی اونایی هم که عاشق نیستن میتونن از وبلاگم دیدن کنن
من هدفم از این وبلاگ فقط اینه که لحظات تنهاییم رو با شما دوستان گلم پر کنم
برا همتون لحظات خوبی رو تو این وبلاگ آرزو دارم
موفق و پیروز باشید